X
تبلیغات
تاویار

HAZHIR

این روزهـــــا

         معنای زندگی

                  نهفته است در

                            لبخند پنهان پرندگان

                                      به انسان هایی که

                                                از آخرین تکه نانشان هم نمیگذرند...!



حُسن باران این است

که زمینی ست، ولی

آسمانی شده است

و به امداد زمین می آید...




چقدر این دوست داشتن های بی دلیل

خوب است

مثل همین باران بی سوال

که هی می بارد...





زلال باش...

پرندگان به برکه های آرام پناه می برند،

و انسان ها به دلهای پاک...

چون دل های پاک همچون برکه های آرام اند

و دیگران بدون هیچ وحشتی به آن ها اعتماد می کنند...



دیرگاهیست

بالهایمان را آویخته ایم به جا لباسی

عادت کرده ایم به زمیــن!

زمین جای گرم و نرمیست...

چه خیال اگر چشمهایمان را خواب

چه خیال اگر دل هایمان را آب برده است!



بادِ بازیگوش، بادبادک را

بادبادک، دستِ کودک را

هر طرف می بُرد...

کودکی هایم با نخی نازک

به دستِ باد

آویزان!


"قیصر امین پور"




روزگاریست در این شهر غریب

بین آدمهایی که زِ تنهاییِ خود می ترسند

وز پسِ آینه از دیدنِ خود میترسند،

من تو را پاک ترین یافته ام!

آن قدر پاک، که اگر آب نبود

من تو را "آب" صدا می کردم...!



" 7 آبان "

روز جهانی کوروش بزرگ، شاد باد...


زادگاه و تاریخ تولد هیچکس

در هیچ نقشه و تقویمی نیست...

چرا که آدمها هر لحظه

در تپش قلب کسانی که دوستشان دارند متولد می شوند!


"کوروش کبیــــر"



متن سنگ قبر کوروش بزرگ:

ای رهگذر

هر که هستی و از هرجا که بیایی

که میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسیها این دولت وسیع را بنا نهادم

پس به این خاک اندک که کالبد مرا در بر گرفته، رشک مبر...


                                   *************************************
                                  ***************************************

شبهای مهتابی با این که تاریکند، روشن اند!!

و شبهای ابری با این که دلگیرند، دست و دلبازند!!

"چون در نهایت می بارند"

و وقتی که میبارند "سخاوتمندانه" می بارند!

برای همه "یکسان، "بدون چشم داشت" و "پاک"...



چه ظریفانه است خلقت قلب آدمی...!

به تلنگری می شکند...!

به لحنی می سوزد...!

برای دلی می میرد...!

به نگاهی جان می گیرد...!

و به یادی می تپد...!




از یک شمــع

هزاران شمع می توانند روشنایی بگیرند،

بدون این که زندگی آن شمع کوتاه شود!

"شــادی با قسمت کردن هرگز کم نمی شود".



این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو

«دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس

«دوستت دارم» را با من بسیار بگو


"فریدون مشیری"



ما آدم معمولیا وقتی دلمون میگیره

میریم لب پنجره

با یه لیوان چایی خیره میشیم به دور دستا،

احساس آرامش می کنیم...

سلامتی ما معمولیا

که نه "آرزوی" کسی هستیم

و نه "آویزون" کسی...!


یک نگاهی به شمعدانی کنار پنجره ات بینداز

         ببین چگونه زمانی که برگی

                   زرد و پژمرده از ساقه جدا می شود،

                             باز جوانه ی امیدی دیگر سر می زند!

                                      و باز غنچه ای و باز شکوفاییِ گلی...

                                                و باز امید

                                                         و باز امید

                                                                    و باز امید...


با این که دنیا پر است از لبخندهایی که

پشتشان غرض و مرض است،

لبخندهایی هم وجود دارند

که یخت را آب می کنند!

کشفشان کن...



چه کسی می داند

که تو در پیله ی تنهایی خود، تنهــــایی؟

چه کسی می داند

که تو در حسرت یک روزنه در فردایــی؟

پیله ات را بگشا،

تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایــی!!


"سهراب سپهری"



قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

ایمان به جز از حب علی پایه ندارد

گفتم بروم سایه ی لطفش بنشینم

گفتا که علی نور بود سایه ندارد!



اگر پرسند از من:

زندگانی چیست؟

گویم:

همیشه جستجو کردن،

جهان بهتری را آرزو کردن...


"ژاله اصفهانی"



راستی;

"دوستی" چقدر می ارزد؟

قدر یک کوه طلا؟

یا که سنگی سرِ راه؟

چه تفاوت دارد!

کاش هر قدر که هست،

از تهِ دل باشد...


مسکینی دیدم که با کفش پاره،

شکر میکرد خدا را

گفتم که کفش پاره، شکر خدا ندارد!

گفتا یکی شکر می کرد

دیدم که پا ندارد!


رعد و برق، هارت و پورت است!

چیزی در دل ابر نیست;

جز اشک،

جز باران...


...شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر

لیک هرگز نپسندیم به خویش،

که چو یک شکلکِ بی جان شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم!

بی غمی عیب بزرگیست که دور از ما باد...

"شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد !..."


"ژاله اصفهانی"



این روزها کســـــــی به خودش زحمــــــــــت نمی دهد

یک نفــــــر را کشـــــــــــف کند !

زیبایــــــــی هایش را بیـــــرون بکشــــــــد ...

تلخـــــــی هایش را صبر کند ...

آدمهـــــــــای امروز، دوســـــــــــت های کنســـــــروی می خواهند!

یک کنسرو که درش را باز کنند و یک نفر شیــــرین و مهربان

از تویــــش بپرد بیــــــرون!

و هی لبخنــــــــــد بزنــــــــد و بگـــــــــــوید:

"حـــــــق با تــــــــــوست"



ب
به سان رود...

که در نشیب دره...

سر به سنگ می زند...

رَونده باش...

امیدِ هیچ معجزی ز مرده نیست...

زنده باش...



مهر در پایان است...

        نکند مهر تو با تقویم است!

                نه...من ز تقویم دلت باخبرم...

                         همه ماهش، مهر است...

                                   همه روزش احساس...

                                              زنده باشی ای دوست...

                                                            عزتت افزون باد ♥



خانه ام هرجا بود،

کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سیاست ها بود

کاش معنای سیاست این بود

که قفس ها را در آن حبس کنیم

تا نفس ها آزاد شوند

کسی از راه قفس نان نخورد

و کبوتر نفروشد به کسی...


"مجتبی کاشانی"



در قلبی که شاد میکنی،

در لبخندی که به لب مینشانی

خدا با من است...خدا با توست

خدایمان را آشکار کنیم...


[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 11:36 ] [ تاویار ]
[ ]

خواندنی

**من (ندار) بودم عروسک قصه ام پرید

(دارا) که باشی سارا با پای خودش می آید

تنها گناه من فقیریم بود**


**میخندم تا خنده از یادم نرود

خدا رو چه دیدی شاید یک روزی واقعا

خندیدم**


**سوت پایان را بزنید

(صداقت) من حریف (هرزگی) دنیا نمیشود

بگذارید این بازی تمام شود**


**بزرگی روحت را میان دستانت پنهان کن

که بزرگ بودن میان مردم کوچک سخت است**


**روزی خواهیم فهمید که از زندگی

هیچ چیز نداریم

جز خاطراتی که رهایمان نمی کنند**


**پشت چراغ قرمز پسرک باچشمانی معصوم

ودستانی کوچک گفت:چسب زخم نمی خواهید؟

پنج تا صد تومان!!!

آهی کشیدم وباخود گفتم

تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم

نه زخم های من خوب می شود

نه درد های تو...**

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 11:45 ] [ تاویار ]
[ ]

مطالب خواندنی

چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزي سوار تاکسي شده بود و به دفتر BBC
 
براي مصاحبه مي‌رفت. هنگامي که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم
 
ساعت صبر کنيد تا من برگردم.
 
راننده گفت: “ نه آقا! من مي خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنراني
 
چرچيل را از راديو گوش دهم” .
 
چرچيل از علاقه‌ي اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک 
اسکناس ده
 
پوندي به او داد. راننده با ديدن اسکناس گفت: “گور باباي چرچيل! اگر بخواهيد،
 
تا فردا هم اين‌جا منتظر مي‌مانم!”


فاصله دختر تا پير مرد يک نفر بود ؛ روي نيمکتي چوبي ؛

روبه روي يک آب نماي سنگي . پيرمرد از دختر پرسيد :

 - غمگيني؟

 - نه .

 - مطمئني ؟

 - نه .

 - چرا گريه مي کني ؟

 - دوستام منو دوست ندارن .

 - چرا ؟

 - چون قشنگ نيستم .

 - قبلا اينو به تو گفتن ؟

 - نه .

 - ولي تو قشنگ ترين

 دختري هستي که من تا

 حالا ديدم .

 - راست مي گي ؟

 - از ته قلبم آره

 دخترک بلند شد پيرمرد را بوسيد و به طرف دوستاش دويد ؛ شاد شاد.

 چند دقيقه بعد پير مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کيفش را باز کرد ؛

عصاي سفيدش را بيرون آورد و رفت !!!

 

شــک نـدارم هـمـین روزها ...

هیـچ گـرسـنه ای باقی نمــــی ماند ...

هـــمه سیــــر مـی شـوند, از زنــدگی ...
 


دندانم شكست . . .

براي شن ريزه اي كه درغذايم بود. . .

دردكشيدم . . .

نه براي دندانم . . .

براي كــم شدن ســوي چشمان مادرم . . !
 
 
پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد. دست برد و
 
از جیب کوچک جلیقه‌اش سکه‌ای بیرون آورد. در حین
 
انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: صدقه عمر
 
را زیاد می‌کند، منصرف شد و رفت...
 
 
 

این روزها دورم اما نزدیک نزدیکم ، ساکت اما پر از حرفم ، آرام اما غوغایی
 
ست درونم .... نشسته و میشمارم روزهای رفته و روزهای در پیش رو را و اینکه
 
چه صبور است این دل !! نمی دانم چه اصراری دارد در زنده نگه داشتن تمامشان!
 
نمی دانم .

آرامم میکند تنها، قدم های تنهایی اما با یادی از گذشته ها و صدایی که

میخواند و نگاهی رو به آسمان

نگاه میکنم این روزها ...این روزها همه چیز را نگاه میکنم ... حتی او را !




از جداییمان به هرکس حرف زدم حق را به من دادند

اما چه فایده اینها نمیدانند من حق را نمی خواهم

 حق که برای من " تو " نمیشود

با تمام کنار او بودَنـهآیت " کنــآر " می آیم...

فقط محض رضای " خـُـدا "

دست از سر خوابهایم بردآر ...

نمی دانــــــــســــت کــه به قــــــربانــــگاه میـــــــــبرنــــــدش

گوســـفندی کــــــــه شــــادمـــان در پــــــی کودکان می دود

تـــــــا عــــــقـــــــب نــــمــانـــد . . !
 


همیشه به یادت هستم ،اماشاهدی ندارم جز کلاغ بام خانه مان

که او هم حقیقت را به تکه پنیری میفروشد.

 


بابا نان ندارد

چشمان درشت تخته سیاه بدون پلک زدن ،من وهمشاگردی هایم رازیرنظرداشت.

معلم قصه گو،برقانون سیاه تخته نوشت:

بابانان داد،بابا نان دارد،ان مردامد،ان مردزیرباران امد.

کسی ازپشت نیمکت خاطرات نسل سوخته براشفت وگفت:

اقااجازه!چرادروغ می گویید؟

…معلم اواری از یخ بر وجودش قندیل شد و با کمی مکث،گفت:دروغ چرا؟

همکلاسی گفت :پدرم نان نداد،پدرم نان ندارد،پدرم رفت ،هرگزنیامد.

پدرم زیرباران رفت ودیگرنیامد.

سکوتی خشن برشهرک سردکلاس فائق شد.

معلم، تن لخت تخته را ازدروغ پاک کردوبازغالی که درجیبش داشت نوشت:

بابانان نداد،بابانیامد،بابازیرباران رفت وهرگزنیامد!


کودکی گرسنه و بيمار گوشه ي قهوه خانه اي مي خفت راديو باز بود

و گوينده از مضرات پرخوري مي گفت .


داستان کوتاه بسیار زیبا  - خواندنش خالی از لطف نیست

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور

کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای

لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم

دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو

سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی

بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم …مادم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن … اونوقت

میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد …اونوقت میشه

 برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …

اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم

رو پاک نکنم و توش بنویسم …

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا …

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد …


کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دیدم

بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی

پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر

اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه چشم هایش خیلی

شبیه تو بود ...»

از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه می دیدند ...



 

شلوار تا خورده دارد ، مردی که یک پا ندارد

خشم است و آتش نگاهش ، یعنی تماشا ندارد


دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم

درباره کلبه متروک وسط باغ

درباره رودی که تبدیل شده به یک جاده

درباره چوپانی که بره اش را وسط کوهها گم کرده

درباره ی حسرت پیرزن بیمار برای رفتن به امامزاده بالای تپه

درباره کارگری که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد

و درباره خودم که چقدر بی فکرم


من غمگین بودم که چرا کفش ندارم،

اتفاقا مردی را دیدم که پا هم نداشت.

 



پيرمرد همسايه آلزايمر دارد ...

ديروز زيادي شلوغش کرده بودند

او فقط فراموش کرده بود

از خواب بيدار شود ...!

زنده یاد حسين پناهي

دلتنگم،

مثل مادر بي سوادي

که دلش هواي بچه اش را کرده

ولي بلد نيست شماره اش را بگيره.


  

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز

بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...

من می گریستم به اینکه حتی او هم

محبت مرا از سادگی ام می پندارد...


 


حواست هست؟

شهریور است ...

کم کم فکر باد و باران باش ...

شاید کسی تمام گریه هایش را

برای پاییز گذاشته باشد ...

 

 

 


هر روز صبح، در هر ایستگاه بزرگ راه‌ آهن، هزاران نفر داخل شهر می‌شوند

تا به سر ِ کارهای خود بروند و در همین حال، هزاران نفر دیگر از شهر خارج

می‌شوند تا به سر کارشان برسند. راستی چرا این دو گروه از مردم، محل‌های

کارشان را با یکدیگر عوض نمی‌کنند؟

" عقاید یک دلقک / هاینریش بل "

ا

آقای ۳۰۰۰ میلیارد  ، لااقل سهم این کودک را نمی بردی...



 دستهارا باز در شبـــهای ســـرد      هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد

مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها     می رسد ته مانده ی بشقابــــها



 

 

نازنین!  

ورشکست شدن کدامین سرمایه دار، به اندازه بی سرمایه شدن تو

دردناک است؟ در شیرینی ات چه ریخته ای که کامها تلخ می شوند؟



دست های کوچکش

به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد

التماس می کند : آقا... آقا "دعا " می خری؟

و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند

و برای فرج آقا "دعا " می کند....

 
  کودکی با پای برهنه بر روی برفها   
 
 ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی
 
 نگاه می کرد زنی... در حال عبور او
 
 را دید، او را به داخل فروشگاه برد و 
 
 برایش لباس و کفش خرید و گفت:
 
 مواظب خودت باش کودک پرسید:
 
 ببخشید خانم شما خدا هستید؟

 زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط
 
 یکی از بنده های خدا هستم.

 کودک گفت:
 
می دانستم با او نسبتی داری!!!
 

 
 
 

              

 می گویند : شاد بنویس ...

 نوشته هایت درد دارند!

 و من یاد ِ مردی می افتم ،

 که با کمانچه اش ،

 گوشه ی خیابان شاد میزد...

اما با چشمهای ِ خیس ...!!

  


 بهش گفتم: چرا هر بار وایمیسی و از
 
 شوهرت کتک میخوری؟

 گفت: اگر خودمو نندازم جلو، ش
روع
 
 می‌کنه
 
 خودش رو می‌زنه،

 اونقدر می‌زنه تا داغون شه،آخه موجیه
 
 دست خودش نیست ... !

 


فرزند عزیزم :


آن زمان که مرا پیر و ازکار افتاده یافتی،

اگر هنگام غذا خوردن لباس...هایم را
 
کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را
 
بپوشم

اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده
 
است صبور باش و درکم کن

 
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور
 
میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض
 
کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور
 
میشدم بارها و بارها داستانی را برایت
 
تعریف کنم...

وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن

وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه م یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین
 
قدمهایت را کنار من برمیداشتی....

زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..
 
روزی خود میفهمی

از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
 
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم


قند خون مادر بالاست

دلش اما هميشه  شور  مي زند براي ما

اشک‌هاي مادر , ...
مرواريد شده است در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!

حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد

دستانش را نوازش مي کنم

داستاني دارد دستانش
 



میگذرد لحظه ها ، لحظه های بی تو بودن ، ثانیه هایی که خیلی کند میگذرد !


دلم میخواهد لحظه ها و ثانیه ها تند تر از همیشه سپری شوند و

لحظه ای که روزها آرزوی آن را داشتم فرا رسد...


لحظه دیدار ، یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی...

نفسی تازه ، دلی عاشقتر از همیشه و آرزویی که به حقیقت پیوسته است...

میشمارم تک تک ثانیه ها را ، مینشینم به انتظار طلوعی دیگر

و حسرت روزهای لبخند و شادی را میکشم !

به امید دیدن تو ، به امید رسیدن به تو و به امید بودن تو در کنارم زنده ام ...

با رفتنت مطمئن باش که من نیز خواهم رفت !

تو به سوی خوشبختی ، من به سوی دنیایی دیگر !

میگذرد لحظه های عاشقی ، لحظه هایی که با دوری همراه هست و با فاصله هم صداست !


سردتر از همیشه ، روزهایی بی عاطفه تر از گذشته!

کاش خزان بی عاطفه دلم به پایان رسد..

و بار دیگر خورشید طلوعی دوباره در آسمان ابری و دلگرفته دلم داشته باشد....

به انتظار خورشید و به انتظار لحظه دیدارت خواهم نشست ای بهترینم!

تو نظرات وب که نگاه میکردم این متن رو دیدم که ۵ سال پیش در نظرات نوشته شده

این متن رو نوشتم یادی از روزهای گذشته کنم روزهایی که خیلی زود گذشت...



پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود

در یخچال را باز می کند

عرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند

پسرک این را می داند

دست می برد بطری آب را بر می دارد

... کمی آب در لیوان می ریزد
 
صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "

پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
 


برچسب‌ها: مطالب خواندنی

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 12:16 ] [ تاویار ]
[ ]

هاوار ملا محمد در لباس کوردی

هاوارملامحمد درلباس کوردی

هاوار ملا محمد

 

کوری زانیاری:هاوار ملا محمد ملی پوش عراقی و بازیکن سابق تیم فوتبال استقلال و  پرسپولیس که اصالتا کردتبار است حالا در لباس کردی ظاهر میشود وبه همه نشان میدهد که به کرد بودنش افتخار میکند لازم به ذکر است ایشان فصولی که در تیم فوتبال پرسپولیس و استقلال بازی کرد بازیهای زیبایی از خود به نمایش گذاشت بطوریکه درمدت زمان کوتاهی  توانست درایران طرفداران زیادی بدست آورد.

هوار ملا محمد طاهر زیباری (1 ژوئن ۱۹۸۱ در موصل، عراق)  به دنیا آمد 

وی سابقه بازی در تیم‌های نیروی هوایی‎، الانصار،آپولون لیماسول، العین، الخور، آنورتوسیس، پرسپولیس، استقلال تهران،ذوب‌آهن و اربيل را دارد.

[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 15:58 ] [ تاویار ]
[ ]

سخنانی زیبا




کاش زندگی هم دکمه پاور داشت ...



عشق هرگز قادر به تملک نیست ٫ عشق آزادی بخشیدن به دیگری است ٫ هدیه ای

نا مشروط است ... عشق معامله نیست .



دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست ٫ آنقدر به خاطر ضربدر های جلوی

اسمم چوب روزگار را خوردم که تبدیل شدم به ...

ساکت ترین شاگرد کلاس زندگی !!!  



من درخت میمونم ... تو تبر هم که بشی و بخوای منو قطع کنی ٫ آخرش

یا دستمال میشم واسه اشک چشمات یا قلم و کاغذ میشم واسه دلتنگیات ...



یادتون باشه " فقط " تا یه جایی صبور دیده میشن ٫ و از اونجا به بعد ٫ احمق !!!



اشتباه من املایی بود ٫ من فقط او را همدرد نوشتم ٫

گویا او هم ٫ درد بود ...



گرگ ها همیشه زوزه نمیکشند گاهی می گویند دوستت دارم و زودتر از آنکه بفهمی

بره ای میدرند خاطراتت را ...

و تو می مانی با تنی که بوی گرگ گرفته ... 



خداکنه هیچوقت " هست " های کسی نشه " بود " ...



زمستان که میشود همه دوست دارند گرم شوند اما من از خدا خواسته ام ...

سردم کند ٫ این بار از تو ... مثل تو ...

شاید راحت تر به خدا بسپارمت ...  



و روزگار چه بیرحمانه بی رضایت ما میگذرد و تنها این گرد پیری ست ٫

تاوان این گذران اجباری ...



صدای خنده ی مادرم ٫ حتی غم هایم را هم می خنداند !!!



کسانی که قدر دستان نوازشگر را ندانند ٫ عاقبت پاهای لگد کوب را می بوسند ....



از آدمها بت نسازید ... این خیانت است ...هم به خودتان ... هم به خودشان

خدایی می شوند که خدایی کردن نمی دانند....

و شما در آخر می شوید سر تا پای کافر خدای خود ساخته ...



جا گذاشته ام دلم را ...

هر که یافت ٫ مژدگانی اش ٫تمام زندگی ام ...  



آسمان به آسمان ... کوچه به کوچه ... رویا به رویا

هر جایی که مینگرم با منی اما دلم برایت تنگ میشود !!!



هیچ پروازی به خاطر دلتنگی مسافرش لغو نمیشود ....

دلم واسه اون روزایی تنگ شده که کسی رو دوست نداشتم ٫

چه خوب بود اون بی خیالی ها ...



تا می خواهم از تو دل بکنم صبر می آید ٫

 این عطسه های زمستانی را دوست دارم .  



 دلم کمی از بهشت میخواهد ٫ چند لحظه آغوشت را قرض می دهی ؟؟؟؟

بعضیا هم مثل این دیوارای تازه رنگ شده می مونن ٫ فقط هستن ولی

نمیشه بهشون تکیه کرد ٫ اگرم تکیه کنی سر تا پای خودتو کثیف کردی ...



چقدر ترسناکه برای فهمیدن حقیقت ٫ از طنابی بالا بری که

از دروغ بافته شده !!!     



 موضوع انشاء : خوشبختی ـ به نام خدا

خوشبختی یعنی قلب پدر و ماردت بتپد .

پایان !!!



عاشقی لباس رزم پوشید و به جنگ روزگار رفت ...

بین راه دیوانه ای را دید که از جنگ روزگار باز میگشت ...



تا دروغ نباشی ٫ به حقیقی بودن دیگری شک نمیکنی ...



یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …

عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ،

عاشق عشق یک بار و فقط یک بار …

 بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !



ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه میگذرد که امشب با ناله ای بغض آلود

بر دیار این دل خسته اشک میریزد ...



سهراب سپهری در جشن تولد یک سالگی فرزندش گفت :

عزیزم ! یک بهار٫ یک تابستان ٫ یک پاییز ٫ و یک زمستان را دیدی !!!

از این پس همه چیز تکراریست ...



دلتنگی یعنی شبی با خاطراتت بهش فکر کنی ٫ بعد شیرینی یه لبخند بیاد رو لبت

و بعد چند لحظه شوری اشکهای لعنتی ...



کسی رو که دوست داری این قدر نبر بالا که دست خودتم دیگه بهش نرسه ...





       



شاید روزی دوباره در گذر زمان به یکدیگر برسیم ٫ آنروز اشتباه گذشته را تکرار نمیکنم

تو را از دست میدهم ولی غرورم را نه ...     



کاش هیچوقت آرزو نمیکردم که کفش های مادرم اندازه ام شود ...



خدایا دلم مرهمی میخواهد از جنس خودت ...

نزدیک ٫ بی خطر ٫ بخشنده ٫ بی منت .....     



مرد کسی نیست که گریه نکند !!

مرد کسی است که به گریه نندازد ...



چقدر خوبه کسی هست که وقتی بهش فکر می کنی اونقدر گرم میشی

که یادت میره هوا چقدر سرده ...





دوری آزمون دلهاست ... یا دلتنگ میشی یا فراموش ...

لحظه هایی هست که دل من واقعا برات تنگ میشه ...

من اسم این لحظه هارو گذاشتم " همیشه "    



برای کشتی های بی حرکت ٫ موج ها تصمیم می گیرند .




شهر هرت
تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما 
 ........





خدایا ...!!

اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میار که زرنگی های حقیر و پستی های

نکبت بار و پلید این شبه آدم ها اندک را متوجه شوم ٫ چه دوست تر می دارم ٫

بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن !!     (دکتر شریعتی)



کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !!!



برف می بارد و همه خوش حالند و من غمگین ...

دارد رد پایت را میپوشاند برف !!



آهااااای غریبه : ....

از اون دیوار ترک خورده و کوتاه رفاقت فاصله بگیر ٫ بارها روی من ریخته است !!



گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم که دلم می خواهد قبل از خواب ،

ساعت را روی “هیچوقت” کوک کنم …



خیلی چیزها هستند که وقتی به دستشان می آوری دیگر برای تو نیست ٫

تویی که در دست آنهایی ....



نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که انسان به خاطرش

شرافتش را زیر پا بگذارد ..!!





تظاهر به خوشبختی دردناک تر از تحمل بدبختی است !!



همیشه یکی پیدا میشه که هلت بده ٬ چه نشسته باشی روی تاب چه نشسته

باشی لبه ی پرتگاه ....



خدایا ....

               بفهمان که بی تو چه میشوم ولی نشانم نده !

خدایا ....

               هم بفهمان و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد .



گاهی اوقات دلم می خواهد خرمایی بخورم و برای خود فاتحه ای بفرستم ٫

شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری می کردند !!!



درد مرا شمعی می فهمد که برای دیدن یک چیزِ دیگر آتشش میزنند …



تو که نباشی با چتر هم که قدم می زنم ٫ گونه هایم خیس می شود ...



ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ

ﺍﻣﺎ

ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻪ ﺳﯿﺐ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ …



 

دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد و میگفت :

پاشو ببین چه برفی اومده ...






دستانت رو دور گردنم حلقه کن بانو ....

این دوست داشتنی ترین شالگردن شب های سرد من است ٫ باور کن ...



باز هم بلند شو ٫ ایستادن کسی که زمینش زده اند از کسی که به زور سرپایش

نگه داشته اند زیباتر است ...



کـسانی را می شناسم که با صدای بلند دعا می خوانند ولی دستشان به

 ستاره ای نمی رسد !

اما کسانی هستند که بی دعا با خدا دست می دهند …



با خودتان که خوب تا نکنید ٫ روزگار شما را تا میکند ٫ میکند توی پاکت و می اندازد

توی صندوق پستی ٫ به یک مقصد نا معلوم ...



عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره :

اول شیرین ، بعد دوست داشتی ، سپس تکراری و خسته کننده

و در آخر دور انداختنی …



قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !!!

این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق ...!



از جنگ بد تر هم هست : کسی که چیزی ندارد تا برایش بجنگد ...



به سلامتی دیگ که خودشو سیاه میکنه تا مردمو سیر کنه ٫ نه نه اون کسی

که مردمو سیاه میکنه تا خودشو سیر کنه !!!!



دل من همانند اتوبوس های شهر شده !!!! غصه ها وارد میشوند ٫ فشرده به روی

هم و من راننده ام که فریاد میزنم : دیگه سوار نشید !!! جا نیست ...



برای آدم برفی چشم نگذار ٫ وگرنه آب که نمیشود ٫ هیچ ....

تا یک عمر خیره به رد پاهایت می ماند ...






تعمیرگاهی باید ساخت از آغوشت برای وقت هاییی که حالم بدجور خراب است ...



زندگی به من آموخت هر چیز قیمتی دارد ٫ پنیر مجانی فقط در تله موش دیده 

میشود ...



من زبان برگ ها را میدانم ...

مثلا " خش خش " یعنی امان از جدایی ...

پیش از جدایی از درخت هیچ برگی خش خش نمیکند .






 دیگر صاف راه نمیروم !

مهم نیست بگویند : سالم نیستم ، مهم این است تو میدانی غم نبودنت کمرم را

 خم کرده …




 





 

داستان اول (دختر نابینا )

دختری در همسایگیم بود ، هر روز صبح هنگام خروج از ....






شب یلدا غروب پاییز نیست ، طلوع زمستان نیست !!!
شب یلدا بهانه ایست برای غروب غمها و طلوع شادیها ...

 

 

 آدم از یه جایی به بعد دیگه حالش خوب نمیشه !



 

خدایا یا فریاد گلویم را بگیر یا بغض گلویم را …
هر کدام راه دیگری را بسته اند !



گاهی به دلت شک کن …
عشق شاید یک شایعه باشد !!!



پاییز که شد به جرم کمکاری اخراجش کردند رفتگری که عاشق شده بود و برگ ها را قدم میزد و جارو نمیکرد …



مستند راز بقا نمی خواهیم …
مستندی از بقایای انسانیت بسازید اگر بلدید !!!



اتفاقهایی هست که حسرت آن تا همیشه باقی میمانند مثل حسرت یک بار دیگر بوسیدن دستان مادر



 

گریه کار کمی ست برای توصیف نداشتنت …
دارم به رفتار پرشکوهی شبیه به مرگ فکر می کنم …



 

آدم های ساده …
ساده هم عاشق می شوند
ساده صبوری می کنند
ساده عشق می ورزند
اما سخت دل می کنند و آن وقت که دل می کنند جان می دهند …



خدایا یا نوری بیفکن یا توری …
ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد !



چند ساله دارم آهنگهای مختلف رو امتحان میکنم ولی هنوز هیچ آهنگی مثل لالایی تو آرومم نمیکند مــــــــ♥ــــــــادرم !!!



ابراهیم که نیستم میگذاری میروی …
این آتش نبودنت بر من گلستان نخواهد شد !!!



این روزها فقط دل هایی باید عاشق شوند که تحمل خیانت دیدن را هم داشته باشند



پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد !
باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او !
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد نه پر و بال ریخته اش !



زندگی مثل آب توی لیوان ترک خورده میمونه …
بخوری ، تموم میشه …
نخوری ، حروم میشه !
پس از زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم میشه !!!



اگه خیلی مهربان شود ورق میزند ولی اکثر اوقات آدم رو مچاله میکند روزگار …



قطارها بیهوده میپرسند چی ؟ چی ؟
نمی دانند در انتهای ریل ها هیچکس و هیچ چیز در انتظارشان نیست …



یه وقتا اینقد آدم زندگیش غمناک میشه که دوس داره یکی یوهو بگه کاااااات … عالی بود عالی …خسته نباشین بچه ها …واسه امروز بسه !



هر روز این “عشق” یکطرفه را طی میکنم …
یکبار هم تو گامی بدین سو بردار … نترس ، جریمه اش با من !



همه درست شبیه هم هستند فقط بعضی ها بهتر و باورکردنی تر دروغ میگویند !



هیچ قهرمان ماراتنی به اندازه پدرم به دنبال نان ندویده است …



دندانم شکست برای سنگریزه ای که در غذایم بود …

دردم گرفت نه برای دندانم ، برای کم شددن سوی چشم مادرم !



گاهی فکر میکنم …
بعضی هاااا همان بعضی هاااا بمانند بهتر است !



آنکه واقعا تو را دوست دارد به ساز آرام بودنت کفایت میکند و هرگز نمیخواهد رقاصه ی سازهایش باشی



نشسته ام به یاد کودکی هایم …
دور غلط ها یک خط بسته میکشم …
دور تو … دور خودم …



خوب است بدانیم که گاهی آنچه می کشیم ، درد بی او بودن نیست ! تاوان با او بودن است …




به ماهی ها نگفتم تو دریایی …
اما تمام رودخانه ها دنبال تو می گردند !



به من در کودکی بارها آموخته اند که همه آدم ها می‌‌میرند ولی‌ کسی‌ به من هیچگاه نیاموخت که همه آدم‌ها زندگی‌ نمی‌‌کنند و کسی‌ به من نیاموخت که هر تولدی آغاز هر زندگی‌ نیست همانطوری که هر مرگی پایان هر زندگی‌‌ نمی‌ باشد …



روزگار عجیبیست !!!
این روزها بعضی ها راه می روند تا غذایشان هضم شود و عده ای می دوند تا گرسنه نمانند …



ماندن به پای کسی ، معرفت میخواهد نه بهانه !!!



به قصد پرواز ، تجربه کردم سقوط را …



 

چقدر احمقانه است از یک قهوه ی تلخ انتظار فال شیرین داشتن …



کاش کسی یاد معلم ها می داد :
اول مهر شغل پدر‌ها را نپرسند ؛ وقتی هنوز احترام به همه‌ی شغل ها را و افتخار به همه‌ی پدر‌ها را یاد دانش آموزانشان نداده‌اند !
حالا قصه ی چشمان یتیمی که نم می‌خورد ، بماند …

 



دیگه از تمام دیالوگ های عاشقانه خسته شدم …
دلم فقط یه سلام ، یه دوستت دارم خشک و خالی از لبانی با صداقت میخواد !




ﻳﻪ زمانی ﻓﺮﺍﻣﻮشی ﻳﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﺑﻮﺩ ؛ ﻣﺜﻞ ﺍلاﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻌمت ﺑﺎشه !




         

 


 

 

 زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ٫ورنه بر سنگ مزارش آب

پاشیدن چه سود  ؟؟

 گر نرفتی خانه اش تا زنده بود ٫ خانه صاحب عزا تا صب خوابیدن چه سود  ؟؟  

 گر نپرسی حال من تا زنده ام ٫ بعد مرگم اشک و نالیدن چه سود ؟؟

 زنده را در زندگی قدرش بدان ٫ ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود ؟؟



 

 



[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 11:37 ] [ تاویار ]
[ ]

تقدیم به مادرم

صــــــــــــــــــــدای خنــــــــــــــــده ی مــــــــــــــــــــــــادرم

٫ حتی غـــــــــــــــــــم هایــــــــــــــــــــم را هـــــــــــــــــــم

می خنــــــــــــــــــــــــداند !!!


برچسب‌ها: مادر

[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 11:29 ] [ تاویار ]
[ ]

اس ام اس جوک

 به کوری چشم دشمنان امسال به جای آجیل شب عید از "چ.. فیل" استفاده خواهیم کرد !!


* * *


تغییرات چهره در ت والت !

 >_<

 o_-

 o_0

O_O

^_^


ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺗﻮ ﻟﮑﺴﻮﺱ، ﺑﻨﺰ ﻭ ﺑﯽ ﺍﻡ ﻭ ﺩﺍﺷﺘﻦ، ﺍﻻﻥ ﻣﻦ ﺗﻮ ﭘﺮﺍﯾﺪ ﺩﺍﺭﻡ!

ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺲ ﺭﻭ ﺭﻭﯼ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ :|




.



لاف زدن جدید دختران دم بخت سال 1392
.
.
.
من خواستگار پراید دار هم داشتم ، ولی قبول نکردم



.



 
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﭘﻮﻟﻬﺎﻡ ﺭﻭ ﺟﻤﻊﮐﻨﻢ ﺑﺮﻡ ﺑﺮﺯﯾﻞ، ﺟﺎﻡ ﺟﻬﺎﻧﯽﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﻢ.ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﯿﻤﺖﺩﻻﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺴﺎﺑﻘﺎﺕ ﮐﺒﺪﯼﮔﺮﺍﻣﯿﺪﺍﺷﺖ ﺩﻫﻪ ﻓﺠﺮ ﻣﻼﯾﺮﻫﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﺮﻡ !!




.



شماهائی که از دور اونقد جذابین
میمیرین از نزدیکم همونقد جذاب باشین ؟






.





دقت کردین!
هر کی میخواد بره دستشویی قبلش اعلام میکنه!





.





به غضنفر میگن ;کدوم حیون همه آدم هارو میشناسه؟ میگه گوسفند میگن چرا؟ میگه آخه هرکیو میبینه میگه بهههههههه :))))




.




ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﭘﺖ ﻣﺖ ﺣﺴﻮﺩﯾﻢ ﻣﯿﺸﻪ
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻢ ﻧﻤﯿﺎﺭﻥ
ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﺑﻌﻠﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﺶ :))





.





دروسه دانشگاهی در حقیقت مجموعه ای از تخیلاته عاغایان لاگرانژ و کوشی و نیوتن اند که ما میخونیم و به زور اثباتشون می کنیم...
خو ینی چی...تو همه چی نظریه دادن که چی بشه؟؟؟؟!!!!




.




تنها شیرینی که تو خونمون بیشتر از چند دقیقه باقی می مونه و خورده نمیشه ...
شیرینی خیراتیه که شب جمعه میدن و کسی حال نداره بخوره و بعدش ... !!!

شمام اینطوری هستین



ی کسانی که هنگام ورود پدرشان به اتاق بلافاصله صفحه فیس بوک را بسته سپس ساعتها به عکس بک گراند دسک تاپ خیره می شوید
بدانید موقع گرفتن پول تو جیبی هم پدرتان کنترل را به دست گرفته و به صفحه تلویزیون خیره خواهد شد!





.





رایتل رو کجای دلم بذارم؟؟هم صدای گراهام بل رو میشنوه هم تصویرشو میبینه!!!
جل الخالق!! آدم نمیره چیزها میبینه!!!!!!




.




داش بزرگم یه پسر داره که 7 سالشه ینی دیوار راست میدوه وقتی میرم خونشون یه دل سیر کتک میخورم طوری که حتی تو آگاهیم اینجوری نمیزنن آدمو !! والللا!..!
همه بچه ها اینجورین؟





.




دیروز من و خانمم دوتایی با افتخار اومدیم دم در پراید نقره ای خودمونو شستیم تازه به لاستیكاش هم نوشابه ریختم با نوشابه شستم همه همسایه ها داشتن بهمون نگاه میكردن ما هم قیافهه گرفته بودیم كه آره پراید داریم
راستی از این به بعد میخوام به جای آب تو رادیاتورش دوغ بریزم یكم جیگرش حال بیاد نظر شما چیه؟





.




از وقتی تبلیغات رایتل تو تلویزیون شروع شده نمیدونین چه وضعیه تو خونمون مامانم گیر داده به داداشم برو یه دونه از این
سیم کارتها بخر از این به بعد زنگ میزنم ببینم کدوم قبرستونی؟ با کی میگردی؟عروسمو ببینم چه شکلیه؟
همراه اول و ایرانسل !!!
رایتل ))))






.





اقا این دیگه اخرشه خانومه رفته تست رانندگی برای گواهی رفته زیر 10 چرخ اونی که پیششه از 32 چا استخانش شکشته اومده میگه من که رانندگیم خوب بود منتظرم ماه دیگه از بیمارستان مرخص شه بیاد ببینم کی این گواهیمو میده



یه روز یه مرده،می خوره به نرده، بر میگرده!!




اگه تو خیابون راه میرفتی یهو یه چیز گرم و نرم روسرت احساس کردی مطمئن باش که از اون بالا کفتر میایه

معلم نهضت از پیرزنه میپرسه مادر 20 تا جوجه داریم 10 تا شو گربه میخوره چند تا جوجه میمونه؟ پیرزنه میگه:او دگه آمخته رفته همر موبره!!!





دوست عزیز وقتی میری توی پارک می شینی همینطور به یه جا زل نزن هر دفعه یه تکونی هم به خودت بده ! یهو می بیننت فک می کنن مجسمه ای می دزدنت.




دقت کردین تا آرایشگر روپوشو میندازه رومون دماغمون خارش میگیره؟!




یارو ۱۰ کالری از خوردن یه رانی وارد بدنش میشه ، ولی حاضره ۱۲ کالری بسوزنه اون دو تا تیکه میوه باقیمونده ته قوطی و در بیاره




اگه به یه کچل بخندی بی برو برگرد کچل میشی ولی به یه میلیونر قهقه هم بزنی هیچ اتفاقی نمی افته !




دوست دختر غضنفر میخواسته باهاش بهم بزنه غضنفر میفهمه میگه من حامله ام




به غضنفر میگن: با باقی جمله بساز میگه: ما دیشب کوبیده خوردیم

میگن باقیش کو؟ میگه: تو یخچاله




به دوستم گفتم چرا ازدواج نکردی مگه خواستگار نداری؟ گفت : من خواستگار مرغ فروش هم داشتم ولی قبول نکردم .(اینم از دوستای ما)

.

گاز معده چیست؟

از نظر دخترا: یکی از مشکلات هضم غذا.

از نظر پسرا: منبع بی پایان سرگرمی، اظهار وجود و همبستگی با مردان دیگر!



همه مخترعین میرن بهشت به جز مخترع زنگ ساعت…!!! خدا ازش نگذره….. !



آنقدر ویران شدم که همه مرا با آثار باستانی اشتباه می گیرند



اس ام اس،اس ام اس خنده دار بهمن ماه 91،اس ام اس و پیامک خنده دار جدید بهمن ماه 91،در بی نهایت اس ام اس می توانید بی شمار اس ام اس با هر عنوان بخوانید



اس ام اس طنز و خنده دار جدید بهمن ماه 91،اس ام اس خنده دار،پیام و مسیج خنده دار جدید و عاشقانه

از نشونه های آخر الزمان اینه که اینقدر سرعت اینترنت کم میشه که آدم هوس می کنه درس بخونه..



فیزیک خیلی آسونتر میشد ، اگه به جای سیب، خود درخت رو نیوتن افتاده بود!



به سراغ من اگر می آیی...! نیا! . . . . اعصاب ندارم.... توام گیر میدی... میزنم شل و پلت میکنم...! بعد میگی طرف اخلاق نداره....!



قبض موبایلت ۱۲۰ تومن میاد میگن با کدوم پدر سگی زرمیزدی که انقدر زیاد اومده حالا وقتی ۱۲ تومن میاد میگن ولت کرد رفت؟خاک بر سرت!!




اس ام اس خنده دار 467

مامانم در طول شبانه روز فقط یکبار بهم میگه مهندس اونم آخره شباست که صدام میزنه مهندس بیا آشغالا رو بزار دَم در!!!




یکی از خاصیت‌های بهشت اینه که اونجا آدمای اطرافت اون گوشه‌ شون یه دکمه‌ی “Ask me later” دارن.

.

یه سری استکان هست آدم میخواد چای بخوره دماغش میره تو استکان مهندسین یه فکری به حالش کنین ، خعلی رو مخه !



خنده دار 431

ما مجردا دو دسته لباس داریم: 1) کثیف 2) کثیف قابل پوشیدن

.

رفتم تو اتاقم به بهونه ی درس خوندن ، تو فیس بوک بودم و ول میچرخیدم تو پیـجـام .. ده دقیقه که گذشت مامانم داد زد چیکار میکنی ؟!! گفتم دارم درس میخونم .. هیچی نگفت ، یه پنج دقیقه بعد دوباره گفت چیکار میکنی ؟!! گفتم درس میخونم دیگــــــــه ..!! گفت : پس حداقل بیا کتاباتو ببر بهتر متوجه بشی ..!!! منو میگی ~~~> :| =))))) !!!!!!

.

رئیس جیست!؟ :

فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است …!

.

خـــانوما ، آقــایون توجه کنن:

. ... ...

... ... .

. . . .

از توجهتون ممنونم...

ایشالا جبران کنم...!!!!

.

فهمیدن صدای خری که از روی فهم عرعر میکند بهتر از صدای گوسفندی است که از روی عادت بع بع میکند!!

.

عسل......هلو......نفس........شیرین.....آلبالو.......طلا......الماس.......نقره.......مس.......آهن پاره........دمپایی کهنه.......نون خشک....... خریداریم!!!؟؟؟

خنده دار 419

ما بچه بودیم یه بازی بود به نام :
«همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» …
صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !

.

امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان .
یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد!
پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری!
یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!
طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!

.

از این طرح هزاران لبخند که هیچی به ما نرسید.
حالااگه یه طرح هزاران فحش بذاره
من یه نفری همه رو برنده میشم !

.

تو گذشته میگفتن پزشک محرمه..
کم کم عکاس و فیلم بردار هم محرم شدن
حالا هم که دى جى و گروه موسیقى محرم شدن
اینجور که من فهمیدم الان فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن!

.

تا حالا دقت کردین
وقتی یه نفر شمارو دعوت به دیدن یه فیلمی که قبلا خودش دیده میکنه
تو مدت فیلم یه جوری نگاتون میکنه که انگار خودش فیلمو ساخته؟!!!

.



تا حالا دقت کردی تو مهمونیها تا میخوای پشت سر یکی حرف بزنی یهو همه ساکت میشن و نصف حرفتو همه میفهمن؟

.

تا حالا دقت کردی وقتی میگن غصه نخور آدم بیشتر غصه ش میگیره؟

.

ما که هرجایی دهَنمـــون سرویس میشه میگن امتحان الهیــه !!
اگه اینجوری باشه که من دیگه دکترای الاهیات گرفتم ...!!!

.

سوال من اینه که : اونایی‌ که واسم میمردن ؛ الان کجانکه برم واسشون یه فاتحه بخونم ... !!!

.

از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد میترسم از خدا تو رو بخوام بهم یک گله گوساله بده

.

فقط یه ایرانی میتونه تو مهمونی تا خرخره بخوره ، بعد به سالادش سس نزنه ، بگه چاق کنندست !!

.

همه ی مادرها خیال میکنن بچه شون زیباترین بچه ی روی زمینه اما،
همه ی مادرها اشتباه میکنن به جز .............مادر مـــــــــــــن





هیچ وقت فکر نمی کردم ؛ که چیزی تو این دنیا پیدا بشه که جویدنش ، از جویدن آدامس خرسی هم بیشتر کیف بده ... . .
تا اینکه خرخره ی تو نظرم رو جلب کرد .

.

دقت کردین هنوز هیشکی نمی‌دونه خونهٔ‌ خاله کدوم ورِه !

.

دقت کردین اونیکه خُرُ پُف میکنه شبا زودتر خوابش میبره!!!!

.

دقت کردین هرچی بیشتر تو مهمونیا ظرف بشوری از نظر بزرگترا خانوم تری!!

.

دقت کردین وقتی 5 ثانیه قبل از آلارم موبایل بیدار میشیم و اونو خاموش میکنیم... احساس میکنیم بمب خنثی کردیم!!


 

بهترین لحظه زمانیست که فکر میکنی فراموشت کردم امّا
ناگهان اس ام اسی میرسه که فکر میکنی منم اما!!!
میبینی ایرانسل بوده!

.

نگاهم کرد ، پنداشتم دوستم دارد ، نگاهم کرد در نگاهش هزاران عشق خواندم
نگاهم کرد ، دل به او بستم ، باز نگاهم کرد و …
تازه فهمیدم یارو خله ! فقط نگاه میکنه !

.

یک دستگاه الاغ مدل بالا ، تیپ قاطر ، سم اسپرت ، ارتفاع تا زانو ، دارای کارت یونجه
مصرف صدی یه مشت علف ، گردن هیدرولیک ، دزدگیر مجیکاجفتک ، پالان چرمی
با بوق عرعر بلبلی ، طوسی متالیک ، محصول2013 فروشی است.

.

ایرانسل دیگه داره جای دوستامو پر می کنه ، فقط مونده اس ام اس بده کجایی ؟


 

کلاهک هسته اى ، نابودی 2013، زلزله ،سیل و…
هیچکدام به اندازه ۳ عدد میس کال مامانت ، ترسناک نیست !

.

قربون اون دل پاکت که مثل یخچال خونمون هیچی توش نیست !!!

.

بعضی از پسرا رو که میبینم دلم میخواد بهشون بگم :
خوشکل خانوم کدوم ارایشگاه میری !!!

.

قابل توجه دختر خانومای عزیز: میدونستید بر طبق قانون اگه 1 مرد با1 زن مجرد تصادف کنه ومنجر به نقص عضو او بشه باید با او ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟ فقط هول نشید ...خیابون پر ماشینه این ماشین نشد ... ماشین بعدی به امید موفقیت




کی گفته زبان فارسی آسونه ؟
حالا جاهای خالی رو با (بله) یا (خیر) پر کن تا بفهمی:
.....من مغز ندارم. .....من احساس ندارم. .....من یه احمقم.

.

سوهان قم ساخت چین رسید*حاج چینگ چونگ وپسران*

.

یک دفعه نشد دست بکنیم تو دماغمون یه چیز خوب بیرون بیاد، همه‌ش تکرار مکررات ....!

.

راستش دارم به ازدواج با ایرانسل‎ ‎فکر می کنم از بس که هر روز بهم اس ام اس می ده یه جورایی بهش وابسته شدم !!!

.


[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 11:24 ] [ تاویار ]
[ ]

واقعا چطور شد ما دیکته یاد گرفتیم

شیشه رو نمی‌شه غلط نوشت
«دوغ» رو می‌شه ۱ جور غلط نوشت
«غلط» رو می‌شه ۳ جور غلط نوشت
«دست» رو می‌شه ۵ جور غلط نوشت
«اینترنت» رو می‌شه ۷ جور غلط نوشت
«سزاوار» رو می‌شه ۱۱ جور غلط نوشت
«زلزله» رو می‌شه ۱۵ جور غلط نوشت
«ستیز» رو می‌شه ۲۳ جور غلط نوشت
«احتذار» رو می‌شه ۳۱ جور غلط نوشت
«استحقاق» رو می‌شه ۹۵ جور غلط نوشت
... و «اهتزاز» رو می‌شه ۱۲۷ جور غلط نوشت.....!

واقعا چطور شد که ما تونستیم دیکته یاد بگیریم..؟!؟

[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 11:11 ] [ تاویار ]
[ ]